ریخت دندانهاو در فکر لب نانی هنوز
مهره بازیچه گردون گردانی هنوز
شعر به بررسی وضعیت انسان و زندگی او میپردازد. آنچه نویسنده بیان میکند، این است که با وجود زیباییها و جذابیتهای زندگی، انسانها هنوز درگیر دغدغههای روزمره و بیخودی هستند. عمر به سرعت در حال گذر است و تغییرات اجتنابناپذیر مانند پیری و مرگ را یادآوری میکند. در عین حال، اشاره به اهمیت پرداختن به زیباییها و لذتهای زندگی در زمانی که باید از آنها بهرهبرداری کرد، وجود دارد. در نهایت، شاعر به کوتاهبینی انسانها در درک این حقیقتها اشاره کرده و از سادگی و عدم آگاهی آنها انتقاد میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ریخت دندانهاو در فکر لب نانی هنوز
مهره بازیچه گردون گردانی هنوز
شد بنا گوشت سفید و ظلمت غفلت بجاست
صبح روشن گشت و در خواب پریشانی هنوز
شاهراه کشور مرگ است هر موی سفید
ره نمایان گشت ودر رفتن گرانجانی هنوز
شد بلند، آوازه طبل رحیل کاروان
از پریشان خاطری در فکر سامانی هنوز
قامت خم گشته چوگان است گوی مرگ را
تو همان سرگرم بازی همچوطفلانی هنوز
گرچه پیری در سر دست تو گیرایی نهشت
با هزاران آرزو دست و گریبانی هنوز
شد طناب عمر سست و خیمه بیرون زد حواس
در سرانجام عمارت سخت بنیانی هنوز
در چنین وقتی که می باید به خود پرداختن
واله خال و خط رخسار خوبانی هنوز
در چنین وقتی که صائب ساده لوحیهاست باب
تو ز کوته بینشی در جمع دیوانی هنوز