خاک من بربادرفت ودردی آشامم هنوز
توتیا شد جام ومی باقی است درجامم هنوز
این شعر به بیان درد و غم ناشی از دوری از محبوب میپردازد. شاعر احساس میکند که زمین و خاکش نابود شده و هنوز دردی عمیق را در وجودش حس میکند. او از جام عشق و می باقی صحبت میکند و میگوید که در کنج خانهاش آتش عشق شعلهور است. با وجود گذشت زمان، بوی زلف محبوب هنوز در یادش مانده و تلخی آن عشق را احساس میکند. شاعر اشاره میکند که نشانهها و یادگارهای عشق و غم، همواره با او هستند و حتی در افکارش نیز این حس تلخ وجود دارد. همچنین، او به زیباییهای خاطراتش با محبوب اشاره کرده و میگوید که حتی در دوری، یاد او در دلش زنده است. نهایتاً، با وجود روشناییهای زندگی، بختش باز هم تاریک باقی مانده است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
خاک من بربادرفت ودردی آشامم هنوز
توتیا شد جام ومی باقی است درجامم هنوز
زان فروغی کز رخش افتاد درکاشانه ام
آتشین تبخاله جوشد از لب بامم هنوز
برگرفت از خاک بوی زلف اویک شب مرا
مشک می گرددشفق درنافه شامم هنوز
گرچه عمری شد درین بحر نمک افتاده ام
می تراود همچنان تلخی زبادامم هنوز
نقش من شد محو وازآب گهر شوید دهن
آن عقیق آبدار از بردن نامم هنوز
شوخی مژگان او یک شب مر ا در دل گذشت
تیغ بازی می کندهرموبراندامم هنوز
سالها شد گرچه آن وحشی غزال ازدیده رفت
می تپد برخاک چشم حلقه دامم هنوز
گرچه دیگ فکرمن ننشست چون دریا زجوش
چون گهر درحلقه روشندلان خامم هنوز
سربه صحرا داد درآغازم آن زنجیرزلف
تاکجا خواهدکشید از خط سرانجامم هنوز
زان سرانگشتی که هجر تلخ درکامم کشید
پوست اندازد سخن از تلخی کامم هنوز
چون توانم گشت باوحشی غزالان همرکاب ؟
می رسد گاهی به خاطر یادآرامم هنوز
گرچه روشن کرد صبح دولتش آفاق را
صائب از بخت سیه درپرده شامم هنوز