درتن خود یک هدف واراستخوان دارم هنوز
نسبت دوری به آن ابروکمان دارم هنوز
شاعر در این شعر به بیان احساسات عمیق و چالشهای درونی خود میپردازد. او به رغم دوری از اهدافش و مشکلاتی که با آنها مواجه است، همچنان امید و آرزوهایی در دل دارد. با اشاره به بیماری، درد و ناکامیهایش، احساس میکند که هنوز چیزی برای گفتن و امیدواری دارد. او به زیباییهایی چون گل و بهار اشاره میکند و با وجود زخمهای روحی، در پی زندگی و عشق است. در پایان، آرزوی زندگی و جویای زیباییهای از دست رفته را در دل دارد، به ویژه آرزوی زنده رود اصفهان که نماد زندگی و طراوت است. این اشعار نشاندهنده ترکیبی از غم و امید در زندگی شاعر است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
درتن خود یک هدف واراستخوان دارم هنوز
نسبت دوری به آن ابروکمان دارم هنوز
گرچه از بیماری دل رنگ بررویم نماند
یک دوجنگ روبروباز عفران دارم هنوز
چشم تابازست راه گفتگو مسدود نیست
از زبان افتاده ام اما زبان دارم هنوز
جوش گل پرکرد جیب رخنه دیواررا
دست خالی من به پیش باغبان دارم هنوز
گرچه چون منقاراوقاتم به نالیدن گذشت
ناله ای سربسته درهراستخوان دارم هنوز
چون گل رعنا بهارم باخزان آمیخته است
درحریم وصل ازهجران فغان دارم هنوز
گر به ظاهر چون شراب کهنه افتادم زجوش
دربهارفکر،جوش ارغوان دارم هنوز
گرچه برچشمم سفیدی پرده نسیان کشید
از نسیم مصرچشم ارمغان دارم هنوز
چون میان خانه بردوشان توانم سبز شد؟
مشت خاشاکی گمان درآشیان دارم هنوز
گرچه صائب گرد غم از خاطرم هرگز نشست
آرزوی زنده روداصفهان دارم هنوز