با قیامت قامتش همدوش می گردد هنوز
از خرامش بوی گل مدهوش می گردد هنوز
این قطعه شعری توصیفی از زیبایی و جاذبه یک معشوق است که همچنان با وجود گذر زمان و تغییرات، تأثیر خود را حفظ کرده و روح و دل شاعر را شاداب نگه میدارد. شاعر به وصف ویژگیهای ظاهری و باطنی معشوق میپردازد، از جمله خرامش و بوی گل او، نگاه تلخ و جذابش، و اثرات زیباییاش بر محیط و دل دیگران. با وجود گذشت زمان، هیچچیز از زیبایی و جذابیت او کاسته نمیشود و این زیبایی همواره موجبات شادابی و شگفتی را در زندگی افراد ایجاد میکند. شاعر به نوعی عشق همیشگی و تأثیرگذار معشوق اشاره میکند که به رغم تمامی تغییرات، همواره مراودات عاطفی را زنده نگه میدارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
با قیامت قامتش همدوش می گردد هنوز
از خرامش بوی گل مدهوش می گردد هنوز
از نگاه تلخ، بادامش همان دل می گزد
زهر در دنباله ابروش می گرددهنوز
کم نشد از خط حجاب روی چون برگ گلش
از نگاه گرم شبنم پوش می گردد هنوز
در پی طوطی نهان شد گرچه تنگ شکرش
خانه ها از خنده اش پر نوش میگردد هنوز
سرمه خط پرده گویایی چشمش نشد
شرم گرد آن لب خاموش می گردد هنوز
لطف اندامش همان می پرورد خمیازه را
سرو او پیرایه آغوش می گردد هنوز
گرچه از خط شد لب میگون اوپا دررکاب
از شرابش سینه ها پرجوش می گردد هنوز
چون سبو صدخانه عقل است ازو زیروزبر
گرچه از طفلی سوار دوش می گردد هنوز
گرچه از کیفیت حسنش اثر نگذاشت خط
صائب از یاد لبش مدهوش می گردد هنوز