غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۷۶۳

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

با قیامت قامتش همدوش می گردد هنوز

از خرامش بوی گل مدهوش می گردد هنوز

۲

از نگاه تلخ، بادامش همان دل می گزد

زهر در دنباله ابروش می گرددهنوز

۳

کم نشد از خط حجاب روی چون برگ گلش

از نگاه گرم شبنم پوش می گردد هنوز

۴

در پی طوطی نهان شد گرچه تنگ شکرش

خانه ها از خنده اش پر نوش میگردد هنوز

۵

سرمه خط پرده گویایی چشمش نشد

شرم گرد آن لب خاموش می گردد هنوز

۶

لطف اندامش همان می پرورد خمیازه را

سرو او پیرایه آغوش می گردد هنوز

۷

گرچه از خط شد لب میگون اوپا دررکاب

از شرابش سینه ها پرجوش می گردد هنوز

۸

چون سبو صدخانه عقل است ازو زیروزبر

گرچه از طفلی سوار دوش می گردد هنوز

۹

گرچه از کیفیت حسنش اثر نگذاشت خط

صائب از یاد لبش مدهوش می گردد هنوز

بازگشت به سروده‌های صائب