مرو ز گوشه عزلت به هیچ منظر دیگر
مجو بغیر در دل گشایش از در دیگر
این شعر درباره تجربههای عاطفی و روحی عمیق شاعر است. شاعر در آن به گوشهنشینی و تنهایی اشاره میکند و میگوید که جز در دل خود نمیتواند امیدی پیدا کند. او تأکید میکند که در دنیای خارج، هیچ خوشی و شادی واقعی وجود ندارد و تنها عشق و درد دلش میتواند او را به سمت روشنایی هدایت کند. شاعر تأکید میکند که غم و اشک، جزئی از وجود او شدهاند و هیچ چیز دیگری نمیتواند جایگزین آنها شود. در نهایت، او از سختیها و چالشهای زندگی صحبت میکند و از عدم وجود چیزی برای اطمینان و آرامش یاد میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
مرو ز گوشه عزلت به هیچ منظر دیگر
مجو بغیر در دل گشایش از در دیگر
بجز سفال پر از خون دل که نیست خمارش
مسازتر لب خود راز هیچ ساغر دیگر
بغیر در گه یزدان که چوب منع ندارد
مشو به قامت خم گشته حلقه در دیگر
بجز ستاره اشکی کزاوست روشنی دل
نظر سیاه مگردان به نور اختر دیگر
ز گریه دل شبها توان رسید به مقصد
که جز ستاره درین نیست رهبر دیگر
مدار دست زدامان صبر در همه حالی
که دل سکون نپذیرد به هیچ لنگر دیگر
دل شکسته به دست آر ز جوهریانی
که نیست در صدف نه سپهر گوهر دیگر
ز راستی طمع حاصل است شاهد خامی
که غیر عقده دل نیست سرو رابر دیگر
تراست پرده غفلت حجاب چشم بصیرت
و گرنه هردم صبح است صبح محشر دیگر
بغیر اشک کزاو گاه گاه آب دهم چشم
نمانده است مرا در بساط گوهر دیگر
بغیر داغ که دلسرد می کند ز جهانم
سرم فرود نیاید به هیچ افسر دیگر
درین محیط ز طوفان مکن ملاحظه صائب
که همچو موج شود هر شکست شهپر دیگر