غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۷۴۶

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

ای بیجگر از تلخی عالم گله بگذار

این می به حریفان تنک حوصله بگذار

۲

درچشمه سوزن نبود راه گره را

از سر بگذر، پای درین سلسله بگذار

۳

درقافله ما جرس هرزه درا نیست

دستی زخموشی به دهان گله بگذار

۴

شاید سری ازمنزل مقصود برآری

چون گرد سری درپی هر قافله بگذار

۵

دلجویی دشمن در توفیق گشاید

جای سخن خصم به هر مسئله بگذار

۶

از خوشه دو سر خواستن از بی بصریهاست

تحسین بجا هست، حدیث صله بگذار

۷

صائب مکن اظهار تهیدستی خود را

سر پوش به خزان تهی حوصله بگذار

بازگشت به سروده‌های صائب