ای بیجگر از تلخی عالم گله بگذار
این می به حریفان تنک حوصله بگذار
این شعر به بیان تلخیها و دردهای زندگی میپردازد و به قرائتهای مختلف آن لقب میزند. شاعر از شخص میخواهد که به جای گله و شکایت، با دوستان و رفقا همراهی کند و به دنبال راهی برای حل مشکلات باشد. او اشاره میکند که در جمع آنها نباید ناامیدی و حسرتی وجود داشته باشد و پیشنهاد میدهد که به جای درگیری با دشمنان و خصومتها، از آرامش و دلجویی استفاده کنند. همچنین تأکید میشود که باید واقعبین بوده و توقعات غیرمنطقی نداشت، و در نهایت بر اهمیت حفظ ظاهر و استقامت در برابر مشکلات زندگی تأکید میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ای بیجگر از تلخی عالم گله بگذار
این می به حریفان تنک حوصله بگذار
درچشمه سوزن نبود راه گره را
از سر بگذر، پای درین سلسله بگذار
درقافله ما جرس هرزه درا نیست
دستی زخموشی به دهان گله بگذار
شاید سری ازمنزل مقصود برآری
چون گرد سری درپی هر قافله بگذار
دلجویی دشمن در توفیق گشاید
جای سخن خصم به هر مسئله بگذار
از خوشه دو سر خواستن از بی بصریهاست
تحسین بجا هست، حدیث صله بگذار
صائب مکن اظهار تهیدستی خود را
سر پوش به خزان تهی حوصله بگذار