نخل خزان رسیده ما را فشانده گیر
برگ ز دست رفته ما را ستانده گیر
این شعر به مضامین غم و اندوه، زمان گذران، و آرامش در زندگی اشاره دارد. شاعر از فصل خزان صحبت میکند و به تحولات و از دست دادنها اشاره میکند. او از یک آهو به عنوان نماد آسیبپذیری یاد میکند و از مخاطب میخواهد تا در ایام سختی به سرعت دلها را بگیرد و از لبخندهای بیمعنا دوری کند. شعر به گذر زمان و تغییرات اجتنابناپذیر زندگی میپردازد و تاکید میکند که هیچ چیز دائمی نیست. همچنین، اشارههایی به امید و تلاش برای رسیدن به آرزوها، در میانهی مشکلات و دشواریها وجود دارد. در نهایت، شاعر از مخاطب میخواهد که به صدای دل خود گوش فرا دهد و در جستجوی آزادی و رستگاری باشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
نخل خزان رسیده ما را فشانده گیر
برگ ز دست رفته ما را ستانده گیر
تعجیل در گرفتن دل اینقدر چرا؟
آهوی زخم خورده ما را دوانده گیر
زان پیشتر که خرج نسیم خزان شود
این خرده ای که هست چو گل برفشانده گیر
چون عاقبت گذاشتی و گذشتنی است
خود رابه منتهای مطالب رسانده گیر
از مغرب زوال چو آخر گزیر نیست
چون آفتاب روی زمین راستانده گیر
چون دست آخر از تو به یک نقش می برند
نقش مراد بر همه عالم نشانده گیر
درخاک، نعل تیر هوایی در آتش است
مرکب به روی پیشه گردون جهانده گیر
این آهوی رمیده که رام تو گشته است
تا هست درکمندتو، از خود رمانده گیر
چون کندنی است ریشه ازین تیره خاکدان
دردل هزار نخل تمنا نشانده گیر
زین صید گاه هیچ غزالی نجسته است
درخاک و خون شکاری خود رانشانده گیر
خواری کشیدگان به عزیزی رسند زود
از بند و چاه، یوسف خودرا رهانده گیر
دنیا مقام و مسکن جان غریب نیست
این شاهباز رازنشیمن پرانده گیر
چون نیست هیچ کس که به داد سخن رسد
صائب به اوج عرش، سخن را رسانده گیر