غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۷۳۳

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

ای هر دل از خیال تو میخانه دگر

هر گردشی ز چشم تو پیمانه دگر

۲

هرمرغ پرشکسته ز فکر و خیال تو

دارد بزیر بال پریخانه دگر

۳

از چشم نیم مست تو هر گوشه گیر را

در کنج فقر گوشه میخانه دگر

۴

از راه عقل برده برون سرو قامتت

هر فرقه رابه جلوه مستانه دگر

۵

هر رشته ای زشمع جهان سوز عارضت

دامی کشیده در ره پروانه دگر

۶

از اشتیاق ذکر تو در دیده ها شده است

هر تار اشگ سبحه صد دانه دگر

۷

در بوستان ز جلوه مستانه ات شده است

هر طوق قمریی خط پیمانه دگر

۸

هردم ز سایه طره کافر نهاد تو

در کعبه رنگ ریخته بتخانه دگر

۹

غیر از دل شکسته معمار عقل نیست

در شهربند عشق تو ویرانه دگر

۱۰

بیدار هرکه راکه درین بزم یافته است

چشمت به خواب کرده ز افسانه دگر

۱۱

زلف تراست از دل صد چاک عاشقان

در هرخم و شکنج و نهان شانه دگر

۱۲

در خاک و خون تپیده تیغ ترا بود

هر رخنه ای ز دل در میخانه دگر

۱۳

مرغی که دانه خور شده زان خال دلفریب

چشمش نمی پرد ز پی دانه دگر

۱۴

صائب مرا ز نشأه سرشار عشق او

هر داغ آتشین شده پیمانه دگر

بازگشت به سروده‌های صائب