ای زلف و عارض تو ز هم دیده زیب تر
خطت ز خال و خال ز خط دلفریب تر
این شعر درباره زیبایی و دلربایی معشوق است. شاعر با توصیف ویژگیهای ظاهری معشوق، به مقایسه آنها با زیباییهای دیگر میپردازد. او زلف و رخسار معشوق را از دیگر زیباییها برتر میداند و حتی به خال و خط بر روی صورت او اشاره میکند، که آنها نیز دلفریباند. شاعر همچنین نسبت به آثاری که از زیبایی معشوق بر دل و جان او میگذارد، ابراز ناچاری و وابستگی میکند و به حسرت و اشتیاق خود نسبت به او اشاره دارد. در نهایت، عاشق به این نتیجه میرسد که در زیبایی معشوق چیزی یگانه و بینظیر وجود دارد که او را از همه چیز متمایز میسازد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ای زلف و عارض تو ز هم دیده زیب تر
خطت ز خال و خال ز خط دلفریب تر
چشم بدت مباد، که حسن لطیف توست
صد پیرهن ز یوسف مصری غریب تر
هر حلقه ای ز خط تو گلدام دیگرست
ماه تو شد ز هاله خط دلفریب تر
ما دیده ایم تازه نهالان باغ را
سروی ندارداز تو چمن جامه زیب تر
موج سراب، شب نفسی راست می کند
دلهای شب ز روز منم ناشکیب تر
دلوی که خالی از چه کنعان برآورند
دربزم وصل نیست ز من بی نصیب تر
صائب اسیر حسن تو شد در زمان خط
شد در خزان ریاض تو خوش عندلیب تر