بیرون میا ز گوشه میخانه در بهار
لب بر مدار از لب پیمانه دربهار
این شعر به حس و حال بهار و زیباییهای آن پرداخته و از عشق و دلباختگی سخن میگوید. شاعر از میخانه و دلباختگی در بهار صحبت میکند و به اهمیت گل، شمع و عشق اشاره میکند. او به آگاهی و حذر از آشنایی در عشق میپردازد و به نوعی چالشها و دردهای عاشقانه را در کنار زیباییهای بهار به تصویر میکشد. در نهایت، شاعر به حالتی از ناباوری و گریه مستانه میرسد که در کنار فیض الهی، تجربه میشود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
بیرون میا ز گوشه میخانه در بهار
لب بر مدار از لب پیمانه دربهار
بی موج سبزه نشأه می گل نمی کند
زندان می پرست بود خانه در بهار
تا گل شکفت شمع دگر سربرون نکرد
داغم ز تیره بختی پروانه دربهار
بی اختیار، چشم ترا هوش می برد
محتاج نیست خواب به افسانه در بهار
آغاز عاشقی است، ز قربم حذر کنید!
جهل است آشنایی دیوانه در بهار
صائب به فیض عالم بالا برابرست
یک هایهای گریه مستانه در بهار