غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۷۰۴

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

ز داغ عشق مرا چون شودجگر دلگیر؟

که هیچ سوخته ای نیست از شرر دلگیر

۲

ز درد و داغ دل عاشقان به تنگ آید

فقیر اگر شود از جمع سیم و زر دلگیر

۳

حضور تنگدلان در گرفتگی باشد

شود ز باد سحر غنچه بیشتر دلگیر

۴

به اهل دید بهشتی است ترک هستی پوچ

حجاب را نکند موجه خطر دلگیر

۵

به قدر تنگی جا جمع می شود خاطر

ز تنگنای صدف کی شود گهر دلگیر؟

۶

به پای نرم روان منزل است راه دراز

چگونه ریگ روان گردد از سفر دلگیر؟

۷

شودزدست حمایت چراغ روشنتر

مباش از خط شبرنگ ای پسر دلگیر

۸

چگونه خط ز لب یار چشم بردارد؟

که مور حرص نمی گردد از شکر دلگیر

۹

ز قحط سوختگان، دیده ور چرا گردد

ز عمر مختصر خویش چون شرر دلگیر؟

۱۰

سخن تراش ز زخم زبان نیندیشد

ز ذکر اره نگردد درودگر دلگیر

۱۱

کشیده دار زبان از سیه دلان صائب

که خون مرده نگردد ز نیشتر دلگیر

بازگشت به سروده‌های صائب