اگر چه دردلم از ترکش است افزون تیر
همان به شست تو خمیازه می کشم چون تیر
این شعر به توصیف دردهای عاطفی و فکری پرداخته و با استفاده از تمثیل تیر و کمان، به مشکلات و چالشهای زندگی اشاره میکند. شاعر از شدت احساسات و تأثیر آن بر روح و روان انسان صحبت میکند و به ناامیدیها و ویژگیهای شخصیتی مثل سادگی و اعتماد به نفس اشاره میکند. همچنین، از پیامدهای ندامت و فرصتهای از دست رفته یاد میکند و به چرخهای از درد و تلاش برای یافتن آرامش میپردازد. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که سفر پرخطر زندگی به خاک و خون ختم میشود، و این روند میتواند مشابه پرواز تیر باشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
اگر چه دردلم از ترکش است افزون تیر
همان به شست تو خمیازه می کشم چون تیر
به بال عاریه دارم طمع ز ساده دلی
که از سپهر مقوس برون جهم چون تیر
کند جلای وطن سرخ روی مردان را
که در کمان نکند روی خویش گلگون تیر
نمی شود دو جهان سنگ ره خداجو را
کز این دو خانه به یکبار می جهد چون تیر
مکن به حرف بزرگان زبان طعن دراز
ز عقل نیست فکندن به سوی گردون تیر
به لب ز سینه به تدریج می رسد آهم
به یک نفس نکند قطع بر مجنون تیر
چو سود آه ندامت چو فوت شد فرصت؟
به صید کشته، زترکش میار بیرون تیر
به خاک و خون سفرش منتهی شود صائب
به بال عاریه هر کس سفر کند چون تیر