اگر چه چهره بود بی نقاب روشنتر
شود عذار بتان از حجاب روشنتر
این شعر به توصیف زیبایی و روشنایی میپردازد و از تضاد بین نور و سایه، حضور عشق و زیبایی در زندگی سخن میگوید. شاعر با استفاده از تصاویری چون چهره بینقاب، عرق گل، و صفای چهره معشوق، به بیان این نکته میپردازد که زیباییهای طبیعی و عشق، همواره از اشیاء و مفاهیم دیگر درخشانتر و جلوهگرتر هستند. همچنین اشاره به پیری و دگرگونیهای زمان دارد، اما در عین حال تلاش میکند زیبایی را در لحظات مختلف زندگی بیابد. شعر بر این نکته تأکید میکند که عاشقانهها همچنان روشنی و شفافیت خاص خود را دارند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
اگر چه چهره بود بی نقاب روشنتر
شود عذار بتان از حجاب روشنتر
ز لفظ، معنی نازک برهنه تر گردد
رخ لطیف تو شد از نقاب روشنتر
بجز عرق که کند گل زروی یار، که دید
ستاره ای که بود ز آفتاب روشنتر؟
صفای روی تو از خط سبز افزون شد
که در بهار بود ماهتاب روشنتر
سیاه گشت ز پیری روان روشن من
اگر چه فصل خزان است آب روشنتر
ز گریه گفتم گردد دلم خنک، غافل
که گردد آتش از اشک کباب روشنتر
شود فزون ز نگین خانه آب و رنگ گهر
که در پیاله نماید شراب روشنتر