ترا لبی است ز چشم ستاره خندانتر
مرادلی ز دهان تو تنگ میدانتر
این شعر به زیبایی و جذابیت معشوق و اثرات عشق بر دل اشاره دارد. شاعر از ویژگیهای چشمان معشوق مانند ستاره خندان و جذابیت صدای او سخن میگوید و از هیجانات و دلمشغولیهای خود به دلیل عشق پرده برمیدارد. همچنین، به تضادهای مختلفی اشاره میکند، از جمله پاکی دل و غرضهای درونی، و خدای نکرده پنهان بودن گناهان. در نهایت، شاعر به شدت احساسات و تاثیرات عشق بر جسم و روحش میپردازد و از آتش عشق میگوید که او را میسوزاند. این شعر به زیبایی قالبهای مختلف عشق و دلشکستگی را به تصویر میکشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ترا لبی است ز چشم ستاره خندانتر
مرادلی ز دهان تو تنگ میدانتر
دلی است در بر من زین جهان پر وحشت
ز چشم شوخ تو از مردمان گریزانتر
حذر ز خیرگی من مکن که دیده من
ز چشم آینه صدپرده است حیرانتر
اگرچه در کمر یار حلقه کردم دست
همان ز زلف بود خاطرم پریشانتر
برآن عذار جهانسوز، قطره عرق است
ستاره ای که بود ز آفتاب بخشانتر
اگر چه سینه آیینه از غرض پاک است
ز دیده تر من نیست پاکدامنتر
شد از سفیدی مو بیش بیقراری دل
که می شود به دم صبح شمع لرزانتر
صلاح خالص ازان کن طلب که طاعت را
کند ز دیده خلق از گناه پنهانتر
ز سوز عشق رگ جان به تن مرا صائب
ز مو برآتش سوزنده است پیچانتر