غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۶۸۸

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

بیاکه عقده زکارجهان گشاد بهار

بهشت سربه گریبان غنچه دادبهار

۲

نهشت یک دل افسرده درقلمروخاک

برات عیش به خلق ازشکوفه دادبهار

۳

زخرمی درودیوارگلستان شدمست

زهرگلی درمیخانه ای گشاد بهار

۴

به روشنایی مهتاب گل نشد قانع

چراغ لاله به هر رهگذرنهاد بهار

۵

کشید دشنه برق ازنیان ابر برون

به خرمن غم بی حاصلان فتادبهار

۶

گشت آنکه زدی طبل رعد زیرگلیم

صلای عیش به بانگ بلند داد بهار

۷

برآر سرزگریبان خامشی صائب

کنون که غنچه منقارها گشاد بهار

بازگشت به سروده‌های صائب