بیاکه عقده زکارجهان گشاد بهار
بهشت سربه گریبان غنچه دادبهار
در این شعر، شاعر با توصیف بهار، از زیبایی و شادی آن سخن میگوید. بهار به عنوان نشانهای از زندگی و طراوت، غمها را کنار میزند و عیش و خوشی را به دنیا میآورد. او درختان و گلها را به زیبایی وصف میکند و میگوید که بهار با وجود خود، دلهای افسرده را شاداب میکند. با ورود بهار، همه جا به شکوفایی میرسد و غمها از بین میروند. شاعر همچنین به صداهای شاد زندگی اشاره میکند که در این فصل طنینانداز میشود. در نهایت، او تأکید میکند که بهار به گنجینهای از شادی و نشاط تبدیل میشود که باید آن را جشن گرفت.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
بیاکه عقده زکارجهان گشاد بهار
بهشت سربه گریبان غنچه دادبهار
نهشت یک دل افسرده درقلمروخاک
برات عیش به خلق ازشکوفه دادبهار
زخرمی درودیوارگلستان شدمست
زهرگلی درمیخانه ای گشاد بهار
به روشنایی مهتاب گل نشد قانع
چراغ لاله به هر رهگذرنهاد بهار
کشید دشنه برق ازنیان ابر برون
به خرمن غم بی حاصلان فتادبهار
گشت آنکه زدی طبل رعد زیرگلیم
صلای عیش به بانگ بلند داد بهار
برآر سرزگریبان خامشی صائب
کنون که غنچه منقارها گشاد بهار