غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۶۸۵

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

نخست کعبه و بتخانه رابجا بگذار

دگر به وادی خونخوار عشق پا بگذار

۲

درین محیط به همت کم از حباب مباش

نظر بلند چو شد دامن هوا بگذار

۳

علاج قلزم خونخوار عشق تسلیم است

بشوی دست زدامان جان،شنا بگذار

۴

چو سایه دولت دنیاست بر جناح سفر

تلاش سایه بال و پر همابگذار

۵

کنی چو خرمن خود نقل خانه،دانه چند

برای دلخوشی خوشه چین بجا بگذار

۶

مجو ز ریگ روان جهان ثبات قدم

ز دست دامن این شوخ بیوفا بگذار

۷

شکستگان جهانند مومیایی هم

دل شکسته به آن طره دو تا بگذار

۸

به شکر این که شدی پیشوای گر مروان

زنقش پای،چراغی به راه ما بگذار

۹

هر آنچه با تو نیاید به آن جهان صائب

نگشته تنگ زمان سفر بجا بگذار

بازگشت به سروده‌های صائب