چو شمع، جان ز نسیم سحر دریغ مدار
ز دوستان سبکروح سر دریغ مدار
این شعر به بیان زیباییها و نکات مهم در زندگی و ارتباطات انسانی میپردازد. شاعر از ما میخواهد تا از لذتهای کوچک و زیباییهای اطراف خود غافل نشویم و دریغ نکردن از خود و دیگران را توصیه میکند. او به اهمیت دوستی، عشق، و زیباییهای طبیعت اشاره میکند و تأکید میکند که نباید از چیزهای باارزش و لحظات زیبا غفلت کنیم. همچنین او به نقش اشاره و توجه در زندگی اشاره میکند و میگوید که میتوانیم با نگاهی به زیباییها از زندگی لذت ببریم و امکانات و نعمتها را قدر بدانیم. در نهایت، شعر دعوتی است به آگاهی و قدردانی از لحظات و روابطی که در زندگی داریم.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
چو شمع، جان ز نسیم سحر دریغ مدار
ز دوستان سبکروح سر دریغ مدار
ز بوی سوختگی روح تازه می گردد
ز شمع خرده جان چون شرر دریغ مدار
درین حدیقه اگر دوستدار چشم خودی
نظر ز مردم روشن گهر دریغ مدار
یکی است کام نهنگ و صدف درین دریا
ز هر که لب بگشاید گهر دریغ مدار
به کار دشمن خونخوار خود گره مپسند
ز هیچ آبله ای نیشتر دریغ مدار
به یک نظر سر شبنم به آفتاب رسید
توجه از من بی پا وسر دریغ مدار
جبین روشن خورشید لوح تعلیمی است
که روی زرد خود از هیچ در دریغ مدار
چو آفتاب اگر میل تاج زر داری
ز هیچ ذره فروغ نظر دریغ مدار
شکوفه گل ز وصال ثمر به ریزش چید
ز خاک راهگذر سیم و زر دریغ مدار
سری ز رخنه دیوار باغ بیرون کن
ز هیچ راهنوردی ثمر دریغ مدار
درین دو هفته که میراب این چمن شده ای
نظر ز صائب آتش جگر دریغ مدار