چو غنچه نکهت خود از صبا دریغ مدار
ز آشنا سخن آشنا دریغ مدار
این شعر به بیان مفاهیم انسانی و اجتماعی میپردازد و دعوت به محبت، بخشش و زندگی شاداب دارد. شاعر میگوید که باید از زیباییها و حس خوب زندگی دریغ نکرد، به دوستان و آشنایان محبت کنیم، و در مواجهه با تلخیها، شکرگزار باشیم. همچنین بر اهمیت جوانمردی و صداقت تأکید کرده و میگوید در زندگی باید از هیچ چیز نهراسیم و به زندگی و دیگران عشق بورزیم. در نهایت، شاعر بر این نکته تأکید میکند که از سختیها و کمبودها نباید ما را دلسرد کند و باید همچنان به دنبال زیباییها و خوبیها باشیم.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
چو غنچه نکهت خود از صبا دریغ مدار
ز آشنا سخن آشنا دریغ مدار
شکستگان جهان را خوش است دل دادن
دل شکسته ز زلف دوتا دریغ مدار
مکن مضایقه باآن نگار در کف خون
ز دست وپای بلورین حنا دریغ مدار
به شکر این که ترا خون چو نافه مشک شده است
نفس ز سینه مجروح ما دریغ مدار
ز رهروی که به دنبال کاروان ماند
نوای خویش چو بانگ درا دریغ مدار
ز تلخکام، شکر بازداشتن ستم است
ز هیچ تلخ زبانی دعا دریغ مدار
درین بساط کمالی چو عیب پوشی نیست
ز دوستان لباسی، قبا دریغ مدار
ز تنگدستی اگر خرده ای نیفشانی
گشاده رویی خود از گدا دریغ مدار
مباش کم ز نی خشک در جوانمردی
اگر شکر نفشانی، نوا دریغ مدار
به میوه کام جهان چون نمی کنی شیرین
چو سرو سایه ز هر بینوا دریغ مدار
زکات راستی از کجروان مگردان راه
ز هیچ کور درین ره عصا دریغ مدار
شود حلاوت شکر دو مغز از بادام
شکر ز طوطی شیرین نوا دریغ مدار
یکی هزار شود قطره چون به بحر رسد
ز صاحبان نظر توتیا دریغ مدار
درین ریاض چو ابر بهار شو صائب
ز خار قوت نشو و نما دریغ مدار