چند روزی چو قلم سربه ته انداخته گیر
ورقی چند به بازیچه سیه ساخته گیر
این شعر به بیان احساسات و تفکرات شاعر درباره زندگی و زوال آن میپردازد. شاعر اشاره میکند که در دنیای پر تغییر و ناپایدار، انتظار ثابت و امیدواری به چیزی پایدار معنایی ندارد. او به زیباییهای ظاهری و موقتی زندگی اشاره میکند که در نهایت به زوال و فناء میانجامند. همچنین او به ناکامیها و فریبهای زندگی اشاره دارد و بر لزوم رها کردن وابستگیها و دلبستگیها تأکید میکند. در نهایت، شاعر به عشق و زیبایی بینظیر زندگی میپردازد و اهمیت توجه به زیباییها را یادآور میشود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
چند روزی چو قلم سربه ته انداخته گیر
ورقی چند به بازیچه سیه ساخته گیر
نیست در عالم ناساز چو امید ثبات
خانه ها درگذر سیل فنا ساخته گیر
این گهرها که به جمعیت آن می نازی
آخر الامر چو اشک از نظر انداخته گیر
نقش هر لحظه به روی دگری می خندد
هرچه بردی ز حریفان دغا، باخته گیر
نیست چون حوصله یک نگه دورترا
پرده از چهره مقصود بر انداخته گیر
بی مثال است چو رخساره آن جان جهان
از علایق دل چون آینه پرداخته گیر
نیست شایسته افسون، جدایی از خلق
جامه پرشپش از دوش خود انداخته گیر
نیست امید اجابت چو فغان را صائب
علم ناله به افلاک بر افراخته گیر