ای دهان تو و گفتار ز هم شیرین تر
لب لعل تو و رخسار ز هم رنگین تر
در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت چهره معشوق خود اشاره دارد و او را با مواردی چون لبهای لعل و رخسار رنگین توصیف میکند. شاعر در میان زیباییهای ظاهری و کلام معشوق دچار حیرانی است و میپرسد کدام یک از این دو زیباتر است. او همچنین به شرم و حیا معشوق میپردازد و او را حتی از چهره مریم نیز شرمگینتر میداند. شاعر به تمکین و عظمت کوهها اشاره میکند و میگوید که زیبایی معشوقش از همه چیز سنگینتر و باارزشتر است. در نهایت، شاعر به تجربه تلخیهای زندگی خود اشاره میکند و نتیجه میگیرد که سخنانش به خاطر زیبایی معشوقش شیرینتر شده است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ای دهان تو و گفتار ز هم شیرین تر
لب لعل تو و رخسار ز هم رنگین تر
درمیان لب لعل و سخنت حیرانم
که ازین هردو کدام است زهم رنگین تر
گرچه در شرم و حیا چهره مریم مثل است
هست رخسار تو صد پرده ازو شرمین تر
قاف هر چند گرانسنگ و گران تمکین است
کوه تمکین تو صد پله بود سنگین تر
چه گشایش طمع از باغ و بهاری دارم
که جبین گلش از غنچه بود پر چین تر
برندارد نظر از بال وپر خود طاوس
هرکه آراسته تر از همه کس خودبین تر
دولت هرکه درین دایره بیدار ترست
خواب او هست به میزان نظر سنگین تر
کبر مفروش به مردم که به میزان نظر
زود گردد سبک آن کس که بود سنگین تر
ازجهان تلخی بسیار کشیدم صائب
که ز شیرین سخنان شد سخنم شیرین تر