برفروز از می و زنگ از دل آگاه ببر
بر فلک جرعه بیفشان کلف از ماه ببر
این شعر به نوعی احساسات و تجربیات شاعر را در مورد عشق، حرارت دل و تلاش برای رسیدن به اهداف و آرزوها بیان میکند. شاعر از زیباییهای طبیعت، عشق و اندوههایی که در دل دارد، سخن میگوید. از او خواسته میشود که از شادی و شمع، روشنایی و امید بگیرد و همچنین به یادآوری نیازهای انسانی و جستجوی آرامش بپردازد. او به جوانمردی و احترام به ارزشهای انسانی تأکید میکند و در کل، پیامی از عشق، امید و صبوری در برابر سختیها ارائه میدهد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
برفروز از می و زنگ از دل آگاه ببر
بر فلک جرعه بیفشان کلف از ماه ببر
ثمری نیست دل خام که بر شاخ رسد
چند روزیش به آتشکده آه ببر
فیض، پروانه هر شمع تنک پرتو نیست
از دل زنده چراغی به سر راه ببر
رزق لب تشنه ارباب توکل باشد
بگذر از دلو ورسن، یوسف ازین چاه ببر
خبرحسرت آغوش تهیدست مرا
یک ره ای هاله بیدرد، به آن ماه ببر
صیقل آینه سینه بود روی گشاد
حاجت خویش به دیوان سحرگاه ببر
صائب از چرخ شکایت ز جوانمردی نیست
این غبار از دل آگاه به یک آه ببر