سینه ای چاک نکردیم درین فصل بهار
صبحی ادراک نکردیم درین فصل بهار
در این شعر، شاعر به یأس و ناکامی خود در فصل بهار اشاره میکند. او حسرت میخورد که هیچ نشانهای از شادابی و نشاط این فصل را در دل خود احساس نکرده است. او از گریه و دردهای ناشی از تهیدستی خود سخن میگوید و میگوید که حتی در روزهای بهاری، احساساتش را کور و پنهان کرده است. به رغم زیباییهای طبیعت و تغییرات آن در این فصل، او خود را از درک و لذت آن محروم میبیند و افسوس میخورد که نتوانسته به خوبی از فرصتها بهرهبرداری کند و زندگیاش را تغییر دهد. بنابراین، این شعر تمایل به زندگی و رشد را به تصویر میکشد، در حالی که شاعر با ناکامیهای خود دست و پنجه نرم میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
سینه ای چاک نکردیم درین فصل بهار
صبحی ادراک نکردیم درین فصل بهار
گریه ای از سر مستی به تهیدستی خویش
چون رگ تاک نکردیم درین فصل بهار
ابر چون پنبه افشرده شد از گریه و ما
مژه ای پاک نکردیم درین فصل بهار
جگر سنگ به جوش آمد و ما سنگدلان
دیده نمناک نکردیم درین فصل بهار
لاله شد پاک فروش از عرق شبنم و ما
عرقی پاک نکردیم درین فصل بهار
غنچه از پوست برون آمد و ما بیدردان
جامه ای چاک نکردیم درین فصل بهار
دامن تازه گلی صید به سرپنچه سعی
همچو خاشاک نکردیم درین فصل بهار
حیف و صد حیف که در راه نسیم سحری
خویش را خاک نکردیم درین فصل بهار
با دو صد خرمن امید، ز غفلت صائب
تخم در خاک نکردیم درین فصل بهار