دوسه روزی است صفای رخ گلپوش بهار
دیده ای آب ده از صبح بناگوش بهار
شعر به بیان احساسات و جلوههای بهار میپردازد. شاعر از زیباییهای بهار و تغییرات آن صحبت میکند و به شادابی و نشاط این فصل اشاره میکند. او به دلتنگی و افسردگی خود نیز اشاره کرده و میگوید که چطور این احساسات بهار را تحت تأثیر قرار میدهند. در نهایت، شاعر از چمن و گلولالهها که نمایانگر سرزندگی بهار هستند، سخن میگوید و از بهار میخواهد که زیباییاش را بیشتر نمایان کند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دوسه روزی است صفای رخ گلپوش بهار
دیده ای آب ده از صبح بناگوش بهار
دانه سوخته از ابر نمی گردد سبز
چه کند بادل افسرده ما جوش بهار؟
دامن پاک حصاری است نکورویان را
سروراسرکشیی نیست از آغوش بهار
موی ژولیده چو دود از سر من باز شود
گرچنین جوش زند مغز من از جوش بهار
چون زند بلبل بی طالع ما بر آهنگ
صدف گوهر سیماب شود گوش بهار
در حبابی چه پر و بال گشاید طوفان ؟
ظرف بلبل چه کند بامی سرجوش بهار؟
چمن از جوش گل و لاله گرانبار شده است
جلوه ای کن که سبکبار شود دوش بهار