غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۶۶۸

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

ای رخت شسته تر از دامن مهتاب بهار

چشم مخمور تو گیرنده تر از خواب بهار

۲

ابر خشکی است که در شوره زمین می گردد

باگل روی تو شادابی مهتاب بهار

۳

مستی چشم تورا رطل گران حاجت نیست

بی نیازست ز افسانه شکر خواب بهار

۴

برق خاروخس تقوی است شکرخنده گل

سیل ناموس بود چهره شاداب بهار

۵

لازم عهد جوانی است سیه کاریها

روشن است این سخن از تیرگی آب بهار

۶

پیش ازان دم که خزان زرد کند رخسارش

آب ده چشم ز خورشید جهانتاب بهار

۷

عقل پیری ز من ایام جوانی مطلب

که در ایام خزان صاف شود آب بهار

۸

جگر سوخته لاله خبر می بخشد

صائب ازشعله دیدار جگر تاب بهار

بازگشت به سروده‌های صائب