غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۶۶۷

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

چین پیشانی ما شد مه عید آخر کار

آنچه می‌جست دل غمزده، دید آخر کار

۲

بی نسیم سحری غنچه ما خندان شد

قفل از پرّه خود ساخت کلید آخر کار

۳

ماه عیدی که ز آفاق طلب می‌کردیم

از غبار دل ما گشت پدید آخر کار

۴

دانهٔ سوختهٔ ما ز عرق ریزی سعی

چون شرر از جگر سنگ دمید آخر کار

۵

آب شد گرچه دل شبنم ما از گردش

اینقدر شد که به خورشید رسید آخر کار

۶

ورق دیده یعقوب همین مضمون است

که شود صبح طرب چشم سفید آخر کار

۷

گرچه از چهره گل شبنم ما دور افتاد

به لب تشنه خورشید رسید آخرکار

۸

کاش در جوش گل از خاک مرا بر می‌داشت

پر و بالی که به فریاد رسید آخرکار

۹

ثمر تلخی ایام تهیدستی بود

از نبات آنچه چشاندند به بید آخرکار

۱۰

از وصال رخ او کامروا شد صائب

انتقام خود از ایام کشید آخرکار

بازگشت به سروده‌های صائب