کار دنیا کن و اندیشه عقبی مگذار
تابه عقبی نرسی دامن دنیا مگذار
شاعر در این اشعار به اهمیت زندگی در لحظه و عدم امید به فردا تأکید میکند. او میگوید که باید از فرصتهای امروز استفاده کرد و کارها را به آینده موکول نکرد. زندگی را مانند بیابان میداند و هشدار میدهد که نباید به بیمبالاتی در آن گام نهاد. همچنین، بر این نکته تأکید دارد که ارزشهای واقعی درونی هستند و نباید به ظاهر دنیا یا قضاوتهای اجتماعی توجه کرد. او توصیه میکند که به جای بار کردن مشکلات بر دوش دیگران، باید سنگینی بار را خود به دوش گرفت و در تلاش برای خودسازی و پرهیز از غفلت بود. در پایان، از درک عشق و زیباییهای حقیقی زندگی میگوید و از گرفتار شدن در دروغینها برحذر میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
کار دنیا کن و اندیشه عقبی مگذار
تابه عقبی نرسی دامن دنیا مگذار
خود حسابی خط پاکی است ز دیوان حساب
آنچه امروز توان کرد به فردا مگذار
سر در این بادیه چون ریگ روان ریخته است
بی تائمل به بیابان جنون پا مگذار
می کنی گوشه نشینان جهان را بدنام
اثر از نام در این نشأه چو عنقا مگذار
گوهر از بحر نیاید به رعونت بیرون
تاز سر پا نکنی روی به دریا مگذار
بهترین پند بزرگان طریقت این است
که ز کف دامن دریوزه دلها مگذار
سنگ راه تو شود بار به هر دل که نهی
تابه منزل برسی بار به دلها مگذار
دیده شیر بود لاله صحرای جنون
پای گستاخ به این دامن صحرا مگذار
نگه تندگران است به روشن گهران
بار سوزن به دل نازک عیسی مگذار
سیل را مانع رفتار نمی گردد موج
من سودازده را سلسله بر پا مگذار
می شود شهپرتوفیق ،سبکباری خلق
بار مردم بکش و بار به دلها مگذار
گوشه ای گیر در ایام کهنسالی ها
خرمنت پاک چو گردید به صحرا مگذار
گر سر صحبت آن لیلی عالم داری
پای بیرون ز سیه خانه سودا مگذار
حسن ازآینه تار گریزد صائب
دل غفلت زده را پیش دلارا مگذار