غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۶۶۱

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

گربه ما همسفری سلسله از پا بردار

پشت پا زن دو جهان را و پی ما بردار

۲

ماقدم بر قدم سیل بهاران داریم

گرتو هم تشنه بحری قدم از جا بردار

۳

نیست عالم به جز سلسله موج سراب

قدمی پیش نه این سلسله از پا بردار

۴

جوش می از سرخم خشت به یک سو انداخت

توهم از دل غم معموره دنیا بردار

۵

پیش بینا دو جهان چون دو صف مژگان است

چشم بینش بگشا این دو صف از جا بردار

۶

چشم آهوست سیه خانه صحرای جنون

توشه وحشت جاوید از اینجا بردار

۷

خون مرده است سودای که در او مجنون نیست

زین سیه خانه ماتم ره صحرا بردار

۸

خار صحرای طلب راه ترا می پاید

تشنگی از جگرش ز آبله پا بردار

۹

کاسه پرداز بود باده منصوری عشق

بگذر از کاسه سر، پنبه ز مینا بردار

۱۰

صحبت خاک نهادان جهان اکسیرست

توتیایی ز پی دیده بینا بردار

۱۱

گر ز رفتار به مردم نتوانی ره برد

نسخه نیک و بدخلق ز سیما بردار

۱۲

دست خالی مرو از تربت روشن گهران

مشت خاکی ز پی دیده بینا بردار

۱۳

رنگ این خانه ز خاکستر دل ریخته اند

دل ز نظاره آن نرگس شهلا بردار

۱۴

تا غبار خط شبرنگ نگشته است بلند

از بناگوش بتان کام تماشا بردار

۱۵

رزق سیماب ز آیینه جلای وطن است

چشم از دیدن هر آینه سیما بردار

۱۶

تابه روشن گهری نام برآری صائب

گرد راه از رخ سیلاب چو دریا بردار

بازگشت به سروده‌های صائب