ندارد خاطر آگاه جز غفلت غم دیگر
بغیر از فوت وقت اینجا نباشد ماتم دیگر
این شعر به بیان غم و درد عاشقان میپردازد و به توصیف این وضعیت میپردازد که در دنیای عشق، هیچ غم دیگری جز غفلت و از دست رفتن زمان وجود ندارد. شاعر از عمق غم عاشقان سخن میگوید که با وجود سختیهایی که متحمل میشوند، به هیچ مرهمی جز بیخیالی دست نمییابند. او توصیه میکند که به عشق و زیباییها توجه کنند و از فرصتها بهره ببرند، چرا که عشق و زیبایی نابود نمیشوند و باید از آنها قدر دانی شود. به طور کلی، این شعر سرشار از احساسات عمیق عاشقانه و تأمل در زندگی و غمهای آن است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ندارد خاطر آگاه جز غفلت غم دیگر
بغیر از فوت وقت اینجا نباشد ماتم دیگر
غم عالم چه حد دارد به گرد عاشقان گردد؟
نمی باشد بغیر ازبیغمی اینجا غم دیگر
به خون خوردن توان مسدود کردن رخنه دل را
که این زخم نمایان رانباشد مرهم دیگر
اگر از خود به تنگی، دست دردامان ساقی زن
که اندازد به هر ساغر ترا درعالم دیگر
مشو ای کعبه رو زنهار از لب تشنگان غافل
که گردد جاری از هر نقش پایت زمزم دیگر
درآن گلشن که بلبل اشک نتواند فرو خوردن
عجب دارم که جوشد خون گل باشبنم دیگر
به آن بلبل سپارد خرده های راز خود راگل
که غیر زیر بال خود ندارد محرم دیگر
به حسن خلق بر دلها توان فرمانروا گشتن
بجز کوچکدلی اینجا نباشد خاتم دیگر
دل آگاه بر صبح نخستین می برد غیرت
که دارد در بساط عمر امید دم دیگر
دلی پیش خیال یار خالی می کنم صائب
ندارد کوهکن جز نقش شیرین همدم دیگر