غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۶۵۴

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

بیا ای محتسب از وادی دردی کشان بگذر

ازین یک گل زمین، دانسته ای باد خزان بگذر

۲

نمی گفتم حریفم نیستی کاوش مکن با من ؟

به چندین کشتی از دریای چشمم این زمان بگذر

۳

ازین صحرای کنعان کز حسد چاهی است هرگامش

زلیخا گوش برزنگ است زود ای کاروان بگذر

۴

غبار آلوده اشکی، درخمار سرمه بیتابی

بگیر از گوشه چشمم به خاک اصفهان بگذر

بازگشت به سروده‌های صائب