غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۶۵۱

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

سخن کز عشق شادابی ندارددردهان بهتر

عقیقی راکه رنگی نیست درزیرزبان بهتر

۲

سفربیش از وطن رسوا کند ناقص بصیرت را

ندارد تیر کج دارالامانی ازکمان بهتر

۳

چه مشکل حل شود از اقبال فیل مست موران را؟

اگر برمدعای ما نگردد آسمانی بهتر

۴

مروت نیست با پرورده خود دشمنی کردن

اگرگل را بدست خود نچیند باغبان بهتر

۵

برومندی بود در خاکساری تازه رویان را

اگر در خاک باشد ریشه نخل جوان بهتر

۶

می لعلی عنانداری کند عمرسبکرورا

ندارد بحر هستی لنگر از رطل گران بهتر

۷

خزان بیوفایی شاخ گل درآستین دارد

به شاخ سروبندد مرغ زیرک آشیان بهتر

۸

بود در زیرلب پیوسته منزل جان عاشق را

نباشد رفتنی راهیچ جا از آستان بهتر

۹

کند استادگی آیینه آب تیره را صائب

خموشی می کند اسرارپنهان را نهان بهتر

بازگشت به سروده‌های صائب