سخن کز عشق شادابی ندارددردهان بهتر
عقیقی راکه رنگی نیست درزیرزبان بهتر
این شعر الهامبخش به مقایسه و تجزیهوتحلیل موضوعات مختلف میپردازد و بر اهمیت عشق، ارتباط با وطن، انصاف و خلوص در روابط انسانی تأکید میکند. شاعر به این نکته اشاره میکند که عشق واقعی و خالص نمیتواند بدون بیان و شفافیت وجود داشته باشد. او سفرهای دور و بیهدف را نیز به چالش میکشد و یادآور میشود که بیتوجهی به ریشهها و اصل خود نادرست است. همچنین، دشمنی با کسانی که خود پرورش دادهایم را ناپسند میداند و بر اهمیت خاکی بودن ریشهها و احترام به آن تأکید میکند. شاعر در نهایت به عمق وجودی و رازهای نهفته در عشق و زندگی اشاره میکند که نباید نادیده گرفته شوند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
سخن کز عشق شادابی ندارددردهان بهتر
عقیقی راکه رنگی نیست درزیرزبان بهتر
سفربیش از وطن رسوا کند ناقص بصیرت را
ندارد تیر کج دارالامانی ازکمان بهتر
چه مشکل حل شود از اقبال فیل مست موران را؟
اگر برمدعای ما نگردد آسمانی بهتر
مروت نیست با پرورده خود دشمنی کردن
اگرگل را بدست خود نچیند باغبان بهتر
برومندی بود در خاکساری تازه رویان را
اگر در خاک باشد ریشه نخل جوان بهتر
می لعلی عنانداری کند عمرسبکرورا
ندارد بحر هستی لنگر از رطل گران بهتر
خزان بیوفایی شاخ گل درآستین دارد
به شاخ سروبندد مرغ زیرک آشیان بهتر
بود در زیرلب پیوسته منزل جان عاشق را
نباشد رفتنی راهیچ جا از آستان بهتر
کند استادگی آیینه آب تیره را صائب
خموشی می کند اسرارپنهان را نهان بهتر