غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۶۴۸

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

شراب زندگی درخاکساریهاست بی غش تر

بود نخل برومند از زمین نرم سرکش تر

۲

به خون آرزویی می تپدهر ذره ازخاکم

ندارد گرد بادی دشت عشق ازمن مشوش تر

۳

جهانسوزی کزاومن منصب پروانگی دارم

گل رخساراو درعالم آب است آتش تر

۴

بهشتی کزخیالش خواب زاهدتلخ می گردد

نداردگوشه ای از گوشه چشم تو دلکش تر

۵

نلغزد چون زبان طوطی من ،کان شکرلب را

بررویی است از آیینه ادراک بی غش تر

۶

فلک درکاربی رویان کند هرزینتی دارد

که پشت آیینه را ازروی می باشدمنقش تر

۷

در ایام خزان صاف است آب جویها صائب

زلال زندگی درموسم پیری است بی غش تر

بازگشت به سروده‌های صائب