شراب زندگی درخاکساریهاست بی غش تر
بود نخل برومند از زمین نرم سرکش تر
در این شعر، شاعر به زیبایی و حقیقت زندگی اشاره میکند. او میگوید که شراب واقعی زندگی در سادگی و خاکساری است و این درخت نخل، به رغم نرم بودن زمین، قوی و سرسخت است. شاعر احساسات آرزو و عشق را به ذرات خاک خود نسبت میدهد و بر این باور است که عشق حس غمناکی را در روح زاهدان ایجاد میکند. او همچنین به زیبایی چشم معشوق و نقشهای موجود در آینه توجه میکند. در نهایت، اشاره میکند که در زمان پیری، زندگی همچنان زلال و بیغش است، مانند آب جویها در فصل پاییز. این شعر به طور کلی به جستوجوی حقیقت و زیبایی در زندگی میپردازد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
شراب زندگی درخاکساریهاست بی غش تر
بود نخل برومند از زمین نرم سرکش تر
به خون آرزویی می تپدهر ذره ازخاکم
ندارد گرد بادی دشت عشق ازمن مشوش تر
جهانسوزی کزاومن منصب پروانگی دارم
گل رخساراو درعالم آب است آتش تر
بهشتی کزخیالش خواب زاهدتلخ می گردد
نداردگوشه ای از گوشه چشم تو دلکش تر
نلغزد چون زبان طوطی من ،کان شکرلب را
بررویی است از آیینه ادراک بی غش تر
فلک درکاربی رویان کند هرزینتی دارد
که پشت آیینه را ازروی می باشدمنقش تر
در ایام خزان صاف است آب جویها صائب
زلال زندگی درموسم پیری است بی غش تر