شود از پرده پوشی سوز اهل حال رسواتر
که تب را می نماید پرده تبخال رسواتر
این شعر به انتقاد از پردهپوشی و فریبکاری در جامعه میپردازد. شاعر بیان میکند که سوز و درد دل اهل حقیقت بیشتر نمایان میشود و هرگونه تلاش برای پنهانسازی عیوب، افراد را بیشتر رسوا میکند. او به خودآرایی و فریب ظاهری اشاره میکند و تأکید میکند که زشتیها نمیتوانند با زینتها پنهان شوند. در نهایت، شاعر هشدار میدهد که اگر کسی از حقیقت و معنای زندگی بیبهره باشد، نمیتواند ادعای بزرگی کند و در نهایت در مقابل واقعیتها رسوا خواهد شد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
شود از پرده پوشی سوز اهل حال رسواتر
که تب را می نماید پرده تبخال رسواتر
خود آرایی کند بی پرده عیب روسیاهان را
که گردد پای طاوس ازنگار بال رسواتر
نگردد پرده عیب خسیسان دولت دنیا
سیه رو را کند آیینه اقبال رسواتر
درین میخانه با ته جرعه قسمت قناعت کن
که گردد تنگ ظرف از جام مالامال رسواتر
ازان با صوفیان صافدل زاهد نیامیزد
که از آیینه گردد زشتی تمثال رسواتر
مزن پر دست وپا گرعیب خود پوشیده می خواهی
که می گردد ز ایماواشارت لال رسواتر
به زینت نیست ممکن زشتی رخسار کم گردد
که ساق بی صفا رامی کند خلخال رسواتر
نداری چون ز معنی بهره ای باری مکن دعوی
که در پرواز گردد مرغ کوته بال رسواتر
نیاید پرده پوشی از لباس عاریت صائب
که نا درویش را سازد قبای شال رسواتر