خط سبز از دعای صبح خیزان است گیراتر
لب میگون زخون بیگناهان است گیراتر
شعر به توصیف زیباییها و چالشهای زندگی میپردازد. شاعر از خط سبز و لب میگون یاد میکند که نماد زیبایی و فریبایی است و به بیگناهی خونها اشاره دارد. او به عشق خود و تأثیر آن بر روحش میپردازد و میگوید که در جستجوی آزادی و خوشبختی، با موانع و زخم زبانها مواجه است. سپس به مقایسه انسانهای پیر که به دنیا چسبیدهاند و سختیهای زندگی اشاره میکند و در نهایت به شخص خاصی با قلب شیرین و کلام تلخ اشاره میکند که نشاندهنده تضادهای عشق و زندگی است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
خط سبز از دعای صبح خیزان است گیراتر
لب میگون زخون بیگناهان است گیراتر
ز روی نو خط آن خوش پسر چون چشم بردارم؟
کزاو هرحلقه ای ازچشم فتان است گیراتر
اگر چه دانه راکمتر بود ازدام گیرایی
ز زلف عنبر افشان خال جانان است گیراتر
درآن گلشن که من دارم به خاطر فکر آزادی
گل بی خارش از خارمغیلان است گیراتر
کسی چون چشم از آن چشم خمارآلود بردارد؟
که از قلاب ،آن برگشته مژگان است گیراتر
گزیدم راستی تاایمن از زخم زبان گردم
ندانستم که آتش در نیستان است گیراتر
به دنیا بیش می چسبند پیران درکهنسالی
که خار خشک در تسخیر دامان است گیراتر
به عنوانی مبدل شد به خشکی چرب نرمیها
که شیر از استخوان درکام طفلان است گیراتر
سروکارمن افتاده است با شیرین لبی صائب
که حرف تلخ او از شکرستان است گیراتر