به نادانی کند اقرارهرکس هست داناتر
زحیرت پرده خواب است هر چشمی که بیناتر
این شعر به توصیف موضوعاتی چون نادانی و دانایی، عشق و رابطههای انسانی پرداخته است. شاعر نشان میدهد که افرادی که در دانش و آگاهی بیشترند، به نادانی خود اعتراف میکنند. او از زیباییها و پیچیدگیهای عشق سخن میگوید و بیان میکند که با افزایش آگاهی، انسانها دچار حیرت و گیجی میشوند. همچنین، به مشکلات و دشواریهایی که در پیری و زندگی وجود دارد اشاره میکند و بر این نکته تأکید میکند که زندگی دنیا ناپایدار است. شاعر به عمق احساسات و تضادهای موجود در زندگی انسانی نیز پرداخته و ارتباط بین تلخی و شیرینی زندگی را مورد بررسی قرار میدهد. در نهایت، او تأکید میکند که حقیقتهای عمیقتر زندگی، گاه از دل تلخیها و مشکلات برمیخیزند و انسانها را به سمت درک بهتر و دوست داشتن سوق میدهند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
به نادانی کند اقرارهرکس هست داناتر
زحیرت پرده خواب است هر چشمی که بیناتر
نهفتم دردل صد پاره رازعشق ازین غافل
که بوی گل زبرگ گل شود صد پرده رسواتر
به پیری گفتم ازدامان دنیا دست بردارم
ندانستم که درخشکی شود این خار گیراتر
زسنگینی شودکم لنگر تمکین فلاخن را
دل دیوانه از بند گران گرددسبکپاتر
مکن فکر اقامت درجهان گربینشی داری
که از ریگ روان کوه است اینجا دشت پیماتر
رعونت از شکست آرزو شد نفس راافزون
که سازد آتش افسرده را خاشاک رعناتر
یکی صد شد زحرف تلخ،شور آن لب میگون
که از تلخی می گلرنگ می گردد گواراتر
ریاض حسن او آب وهوای سرکشی دارد
که باشد سبزه خوابیده اش از سرو رعناتر
نبندد حجت ناطق زبان منکران ،ورنه
زعیسی روی شرم آلود مریم بود گویاتر
سفیدیهای مو غماز گردد رو سیاهی را
که باشد در میان شیر خالص موی رسواتر
زبال افشانی پروانه روشن می شود صائب
که عاشق درفراق از وصل می باشد شکیباتر