می شوی آواره از عالم عنان ما مگیر
راه بر سیلی که دارد روی دریا مگیر
این شعر به بررسی احساسات و تجربیات انسانی میپردازد. شاعر به تجلیات درونی و دنیای بیرونی اشاره میکند و به آوارگی و رنجهای روحی از جمله در جستجوی حقیقت و آرامش زندگی میپردازد. او به نقد وابستگی به مادیات و دنیا میپردازد و به عذابهای روحی اشاره میکند که از تنهایی و بیگانگی ناشی میشود. شاعر تأکید میکند که انسان باید در تاریکیها به دنبال نور و حقیقت بگردد و از دنیا و ظواهر آن فاصله بگیرد. در نهایت، او بر اهمیت رحمت و compassion در زندگی تأکید میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
می شوی آواره از عالم عنان ما مگیر
راه بر سیلی که دارد روی دریا مگیر
بخیه منت جراحت را کند ناسورتر
رشته از مریم مخواه و سوزن از عیسی مگیر
رتبه کامل عیاران ازمحک ظاهر شود
تن به سنگ کودکان ده ،دامن صحرامگیر
گریه های تلخ دارد خنده های شکرین
گردهد دامن به دستت گل ز استغنامگیر
دوزخ نقدست صحبت با خدا بیگانگان
رحم برخود کن ،درین زندان وحشت جامگیر
جوش این میخانه از رخسار آتشناک توست
ای بهشتی روی از خاک شهیدان پامگیر
می کند ناسور داغ تشنگی راآب شور
چون صدف دندان به دل نه ،آب از دریامگیر
می شود آخر بیابان مرگ، جویای سراب
رحم اگر برپای خود داری پی دنیامگیر
در سیاهی یافت صائب خضر آب زندگی
هیچ دامانی بغیر از دامن شبهامگیر