آنکه می آید زطفلی از دهانش بوی شیر
می گدازد عاشقان را چون شکر در جوی شیر
این شعر درباره عشق و جذابیت شیرینزبانی و صفا و لطافت موجود در دوستی و ارتباط انسانی است. شاعر با استفاده از تمثیل «شیر» به احساسات عاشقانه و ناب و نیز نیاز به محبت و ارتباط با دیگران اشاره میکند. تصاویر زیبایی از دوران کودکی و نعمتهای آن به تصویر کشیده شده تا نشان دهد که عشق و زیبایی در زندگی انسانها مانند شیرین بودن شیر است. همچنین به قناعت و نیاز انسانها به محبت و روزی اشاره میشود و تأکید بر اهمیت احساسات پاک و عاری از خودخواهی دارد. در نهایت، شاعر دعوت میکند که دلها را از خودیگری پاک کرده و به عشق و صفای حقیقی دست یابیم.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
آنکه می آید زطفلی از دهانش بوی شیر
می گدازد عاشقان را چون شکر در جوی شیر
صحبت سیمین تنان شیرین لبان را آتش ا ست
کاهش شکر بود از چربی پهلوی شیر
می کند بی دست وپایی نعمت فردوس نقد
روزی اطفال اینجامی رسد از جوی شیر
سخت طفلانه است سنجیدن به مردان جهان
کوهکن راکز دهان تیشه آیدبوی شیر
سخت رویان رابه خلق خوش توان مغلوب کرد
قند را درهم شکست از چرب نرمی خوی شیر
پاک طینت عیب خود را بر زبان می آورد
موی را پنهان نیارد کرد هرگز روی شیر
نیست در مصر قناعت تشنه چشمی حرص را
خشک می آید برون اینجا شکر از جوی شیر
وقت حاجت راه روزی خود هویدامی شود
طفل بی مادر کند زانگشت جست و جوی شیر
وعده های خشک بی ریزش نمی آید بکار
طفل را نتوان خمش کردن به گفت و گوی شیر
در حریم صبح صائب پاک کن دل از خودی
کز غباری از صفا بیمایه گردد روی شیر