می شود طی در ورق گرداندنی دیوان عمر
داغ دارد شعله جواله را دوران عمر
شاعر در این شعر به بررسی مفهوم عمر و گذر زمان میپردازد. او اشاره میکند که زندگی مانند ورقهایی است که برمیگردند و عمر انسان داغی بر وجود او میگذارد. با تصاویری از طبیعیات و چرخه زندگی، به بیثباتی و ناپایداری عمر اشاره میکند. او میگوید که نقطه آغاز زندگی در واقع شرری از پایان آن است و نباید به ظاهر خندان عمر دل خوش کرد. اگرچه میتوان عمر را به درازای صد سال تصور کرد، اما گذر آن به سادگی و سرعتی در حد تسبیح است. شخصیت خضر نیز به نوعی نماد جاری بودن زندگی و عدم توقف آن است. در نهایت، شاعر توصیه میکند که بهتر است در جوانی humble و ساده زندگی کرد، چرا که آثار عمر بر زمین باقی میماند. عمر در نهایت به خون و زندگی اطفال ختم میشود و هر کسی باید به پایان مسیر عمر خود بیندیشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
می شود طی در ورق گرداندنی دیوان عمر
داغ دارد شعله جواله را دوران عمر
از نسیمی می شود زیر وزبر شیرازه اش
چون قلم گردیده ام صدبار بر دیوان عمر
هست بر چرخ مقوس جلوه تیر شهاب
در زمین طینت ما خاکیان جولان عمر
نقطه آغاز باشد چون شرر انجام او
دل منه چون غافلان بر چهره خندان عمر
گرچه از قسمت بود صدسال بر فرض محال
طی به یک تسبیح گرداندن شود دوران عمر
مانع است از سبز گردیدن روانی آب را
ترمکن چون خضر لب از چشمه حیوان عمر
موجه ریگ روان را نعل در آتش بود
ساده لوح آن کس که می پیچد به کف دامان عمر
در جوانی خاکساری پیشه کن آسوده شو
برزمین چون نقش خواهی بست درپایان عمر
نیست جز خون روزی اطفال صائب در رحم
می توان بردن به پایان راه از عنوان عمر