غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۶۲۶

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

می برد دل حسن او هردم به نیرنگ دگر

می تراود هر نفس زین پرده آهنگ دگر

۲

اختلافی نیست در شست و کمان وتیر، لیک

می کند پرواز هر تیر از کمان رنگ دگر

۳

گرچه غیر ازیک نوا در پرده خورشید نیست

می شود هر ذره دست افشان به آهنگ دگر

۴

وحشت ما از جهان موقوف دست افشاندنی است

می کندآواره این دیوانه را سنگ دگر

۵

مرهم کافوراز ناسازگاریهای بخت

می شود بهر خراش سینه ام چنگ دگر

۶

طفل بد خوبم، دلم رابرده شیرینی ز راه

بر امید صلح هر دم می کنم جنگ دگر

۷

در چنین وقتی که شد چون شیشه نازک پای من

می شود درراه من هرنقش پا، سنگ دگر

۸

غیر زنگ منت صیقل که می ماندبجا

می روداز خاطر آیینه هرزنگ دگر

۹

گرچه بیرنگ است صائب باده پرزور عشق

زین قدح هر چهره ای بر می کند رنگ دگر

بازگشت به سروده‌های صائب