نیست درظاهر مرا گر گلعذاری درنظر
از دل صد پاره دارم لاله زاری درنظر
این قطعه شعر بیانگر تردید و نیازی عمیق به زیبایی و معنا در زندگی است. شاعر با استفاده از تشبیهات و تصاویری قوی، به احساس شکست و ناامیدی خود اشاره میکند. او میگوید که در ظاهر هیچ چیز زیبا و دلانگیز دیده نمیشود، اما در دلش یک لالهزار وجود دارد. شاعر به روابط انسانی و احساسات عمیق اشاره میکند و غم و دردهای درونیاش را به صورت ظریف و زیبایی به تصویر میکشد. او همچنین به دنیا و حقیقتهای ناپیدای آن اشاره کرده و میگوید که حتی در تاریکیاش، امیدی وجود دارد. در نهایت، او آرزو دارد که ایکاش از چیزی که به خاطر بیتوجهیاش از دست داده، آگاه میشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
نیست درظاهر مرا گر گلعذاری درنظر
از دل صد پاره دارم لاله زاری درنظر
کارو آنها داشتم از جنس یوسف، این زمان
نیست یعقوب مراغیر از غباری درنظر
مد عیش من چو ابرو دربلندی طاق بود
داشتم تانرگس دنباله داری در نظر
می چکید از سبزه امید من آب حیات
زخم من تا داشت تیغ آبداری در نظر
از سبک مغزی نمی پیچد به خود چون گردباد
نیست هر کس را که اوج اعتباری در نظر
خاک درچشمش، به جنت گرنظر سازد سیاه
هر که راباشد ز کویش سرمه واری در نظر
تا برآمد از حجاب کفش، پای سیر من
دارم از هر خار این وادی بهاری درنظر
از تهی مغزی کنند انفاس را نشمرده خرج
نیست گویا خلق راروز شماری در نظر
سیل در آغوش دریا درکنارساحل است
هست تا از گرد هستی سرمه داری درنظر
نیست غافل چشم دام از صید، زیر خاک وما
چشم می پوشیم اگر آید شکاری درنظر
می کشم بادل سیاهی خجلت از کردار خویش
آه اگر می داشتم آیینه داری در نظر
دانه من صائب از برق حوادث سوخته است
وقت تخمی خوش که دارد نو بهاری درنظر