زاهد از آلوده دنیاست دنیا خواه تر
رهرو این راه از رهزن بود گمراه تر
این شعر به مفهوم زدگی و پیچیدگیهای عشق و زندگی اشاره دارد. زاهد از دنیا و آلودگیهای آن دوری میکند، اما میفهمد که هر راهی که انتخاب کند، میتواند گمراهکننده باشد. درد و غم در زندگی به اندازه بینش و آگاهی انسانها وجود دارد و این آگاهی میتواند عمیقتر و زجرآورتر باشد. عشق و داغ آن میتواند سینه را آتش بزند و دردهای نهان میتواند بسیار جانکاهتر از دیگر دردها باشد. در نهایت، ابزار دنیا و بخشندگی آن در مقابل قهر و تلخی زندگی میآید و اشاره میکند که هرچقدر آمال انسانها زیاد شود، از دنیای مادی دورتر میشوند. عقل و آگاهی میتواند انسان را از بیراههها دور کند، اما فراموش کردن عواطف و علاقههای انسانی نیز حسرتانگیز است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
زاهد از آلوده دنیاست دنیا خواه تر
رهرو این راه از رهزن بود گمراه تر
دستگاه غم به قدر دستگاه بینش است
می خورد خون بیشتر هر کس بودآگاه تر
فکر آن موی کمر نگذاشت درمن زندگی
درد پنهانی بود از دردها جانکاه تر
می تواند کرد داغ عشق، اگر خواهد دلش
سینه تار مرا از آسمان خوش ماه تر
شورش مجنون یکی صدگشت از زخم زبان
می کند مهمیز اسب تند رابد راه تر
لطف گردون بیشتر از قهر می سوزدمرا
تلختر هرچند می در کام، بی اکراه تر
هر قدر سر رشته آمال می گردد دراز
دست ما از دامن دنیا شودکوتاه تر
مستی رطل گران بالاتر از پیمانه است
بیخبرتر ازجهان هرکس که صاحب جاه تر
گرچه بیرون رفتن ازراه است تقصیر عظیم
برنمی گردد هر که بعد از آگهی، بیراه تر
خوش بود دلخواه بستن با پریرویان جناغ
گر فراموشی ازان جانب بود، دلخواه تر!
هر کجا صائب شود بی پرده آن شیرین سخن
لیلی از داه عرب بسیار باشد داه تر