نیست بیصورت جدال زاهدان با صوفیان
می کند آیینه رسوا زنگیان را بیشتر
این شعر به بررسی تضادها و نکات عمیق زندگی انسانها میپردازد. شاعر به مقایسه زاهدان و صوفیان میپردازد و بر این نکته تأکید میکند که جدال آنها بینتیجه است. او به گذر سریع عمر پیران نسبت به جوانان اشاره میکند و بر این نکته تأکید دارد که احساسات و تجربیات بر روی روح انسانها تأثیر میگذارد. همچنین اشارههایی به چگونگی تأثیر دنیا بر دل و روح انسانها و اهمیت توجه به درون دارد. در نهایت، او به غفلت و بیخبری انسانها از پیری و تأثیرات آن اشاره میکند. شعر به نوعی دعوت به آگاهی و درک عمیقتری از زندگی و زمان دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
نیست بیصورت جدال زاهدان با صوفیان
می کند آیینه رسوا زنگیان را بیشتر
عمر پیران از جوانان زودتر طی می شود
قرب منزل گرم سازد رهروان را بیشتر
پشت هر شاخی که خم از بار منت گشته است
از بهاران می کند شکر خزان را بیشتر
هرکه از تن پروری ز آیینه دل غافل است
پاس می دارد ز گرد آیینه دان را بیشتر
در سبوی کهنه ممکن نیست گردد آب سرد
دل خنک می گردد از دنیا جوان را بیشتر
درد بر عضو ضعیف از عضوها ریزد فزون
پیچ وتاب از زلف باشد آن میان را بیشتر
کور مادرزاد از خواب پریشان فارغ است
می گزد وضع جهان روشندلان را بیشتر
در سبک مغزان اثر افزون کند رطل گران
برق در فریاد آرد نیستان را بیشتر
سردمهریهای معشوق است بر عاشق گران
پرتو مهتاب می سوزد کتان را بیشتر
از توکل گر به حفظ حق سپارد گله را
گرگ غمخواری کند از سک شبان را بیشتر
عارفان را جوز پوچ چرخ نتواند فریفت
می فریبد این سبکسر کودکان را بیشتر
صیقل جانهای تاریک است صائب جستجو
سبز سازد کاهلی آب روان را بیشتر
باده دارد بر سر پا میکشان را بیشتر
زندگی از آب باشد ماهیان را بیشتر
چین ز ابروی تو زور باده روشن نبرد
گرچه آتش نرم می سازد کمان را بیشتر
غفلت من بیشتر گردید از موی سفید
صبح سنگین می کند خواب گران را بیشتر