حسن از چشم نظربازان شود شاداب تر
چهره گل راکند شبنم به آب وتاب تر
این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت معشوق و تأثیر آن بر عاشق میپردازد. شاعر با استفاده از تشبیهات و استعارهها، از سر شوق و احساساتی که در دل عاشق ایجاد میشود سخن میگوید. او به زیبایی چهرهی گل، پروانه و زلف یار اشاره میکند و نشان میدهد که چگونه این زیباییها دل عاشق را به تلاطم میاندازد. شاعر همچنین به حسرت و آرزوی نزدیک شدن به معشوق اشاره دارد و بیان میکند که عشق و انتظار برای دیدن محبوب، انسان را به حالتی خاص و عمیق میبرد. در نهایت، شاعر بر این نکته تأکید میکند که در عالم نیاز و تهیدستی، عشق و آشنایی با خدا بهترین ثروت است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
حسن از چشم نظربازان شود شاداب تر
چهره گل راکند شبنم به آب وتاب تر
بر چراغ صبح می لرزد دل پروانه بیش
حسن دل را کرد در دوران خط بیتاب تر
هر قدر در موج سنبل چشمه طوفان می کند
نیست از چشم تر عاشق پریشان خواب تر
گرچه بود از زلف او حال پریشانی مرا
شد رگ جانم ازان موی کمر پرتاب تر
پا ز چشم خویش کن در کوچه باغ زلف یار
کاین ره خوابیده ازمخمل بود خوش خواب تر
هیچ روزن گرچه خالی ازفروغ ماه نیست
خانه های بی دروبام است خوش مهتاب تر
ساغرناکامی ازخود آب برمی آورد
می شود تبخال ازلب تشنگی سیراب تر
می تراودرازهای سربه مهر ازسینه زود
گوهر غلطان صدف را می کندبیتاب تر
گرچه از عنقا اثر درعالم ایجاد نیست
گوهر انصاف از عنقا بودنایاب تر
یکقلم اسباب دنیا پرده بیگانگی است
آشناتر باخداهرکس که بی اسباب تر
طاعت صدساله را برطاق نسیان نه، که نیست
پیش رحمت ازتهیدستی متاعی باب تر
نیست کارمهردلهارامنورساختن
روی جانان است ازخورشیدعالمتاب تر
رشته امیدراطی کن که درایام ما
بحرجودازچشمه سوزن بود بی آب تر
شدازخط صائب صفای آن لب لعلی زیاد
گوهر از گرد یتیمی می شود شاداب تر