ترک من کزپسته اش بی خواست می ریزد شکر
چشم تنگی دارد از بادام کوهی تلختر
این شعر به بیان حالات و احساسات عمیق انسانی پرداخته است. شاعر با استفاده از نمادها و تصاویری چون پسته، بادام و دریا، به کنکاش در زندگی و چالشهای آن میپردازد. او به تلخیهای زندگی و عدم کنترل بر سرنوشت اشاره میکند و به تضاد بین نیکی و بدی اشاره دارد که نتیجه آن رسوایی نیکان میشود. همچنین شعر به بحث دربارهٔ قدرت و ضعف انسانها در مواجهه با مشکلات زندگی و نقش ناصحان در هدایت روح و روان میپردازد. در کل، این آثار از عشق، رنج و جستجوی حقیقت میگوید و بر نیاز به درک عمیق زندگی و ارتباطات انسانی تأکید دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ترک من کزپسته اش بی خواست می ریزد شکر
چشم تنگی دارد از بادام کوهی تلختر
با سبکباران چه سازد قلزم پر شور و شر؟
کف به ساحل می رسد از سیلی موج خطر
صحبت نیکان بدان را خوب رسوا می کند
می نماید تلخی بادام افزون در شکر
دعوی منصور از دارفنا این اوج یافت
منزل تیر کمان سخت باشد دورتر
گفتگوی ناصحان بادست چون دل شد سیاه
نیست خون مرده را پروای زخم نیشتر
ازمیان زنار کافر نعمتی راباز کن
تافلک چون بندگان در خدمتت بنددکمر
هر که را در پرده های چشم، آب شرم هست
زود می آید برون از پوست چون بادام تر
لاله داغ است باغ دلگشای عاشقان
برندارد مرغ زیرک صائب از روزن نظر