شد خرابات مغان از توبه ام زیر و زبر
می زند باد مخالف بحر را بر یکدگر
این متن به مضامین عشق، توبه، رنج و زیبایی اشاره دارد. شاعر از خرابت مغان (محل بادهنوشی) میگوید و توبهاش را که زیر و زبر شده است. باد مخالف و چالشها زندگی او را به هم ریخته و اشاراتی به محبت و دشنامهای معشوق نیز دارد. او در این شعر به لطافت و ظرافت عشق اشاره کرده و بیان میکند که عشق او با وجود سختیها و رنجها همچنان ادامه دارد. شاعر در پایان بر امیدش به پیر مغان تأکید میکند و میگوید که او هرگز ناامید نیست و به پاکی عشق ایمان دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
شد خرابات مغان از توبه ام زیر و زبر
می زند باد مخالف بحر را بر یکدگر
توبه من بازگشت عالمی راشد سبب
لشکری را گاه بیدل می کند یک بیجگر
از لب میگون او قانع به دشنامم که می
از رگ تلخی دواند ریشه دردل بیشتر
درنمی آید به چشم موشکاف از نازکی
ورنه بیش از جوهر تیغ است تاب آن کمر
خط به لعل آتشین یارشد خضر رهم
روز روشن دود می گرددبه آتش راهبر
نیست جز کاهش نصیب عاشق از سیمین بران
رنج باریک است رزق رشته از قرب گهر
بس که چرخ آهنین بازو مرا درهم فشرد
مغزمن صد پیرهن ازاستخوان شد خشک تر
رشته اشک از درازی درنمی آید به چشم
دستگاه خنده است از چشم سوزن تنگتر
شهپر زرین زنور خود چو طاوسش دهد
شمع اگر پروانه راسوزد به ظاهر بال وپر
نیستم نومید از تردستی پیر مغان
چون سبوهر چند دستم خشک شد در زیر سر
حسن رافیض نظر بازان کند صائب تمام
تا نپیوندد به شبنم گل نگردد دیده ور