بی دل بیدار، سر از خرقه تن برمیار
پای خواب آلود رااز زیر دامن برمیار
این شعر دعوت به بیداری و رهایی از قید و بندهای دنیوی است. شاعر از ما میخواهد که از خواب غفلت بیدار شویم و به جای زینتهای ظاهری، به عمق معنویت بپردازیم. او تأکید میکند که باید از آرزوهای بیپایه و دنیوی فاصله بگیریم و عشق به حقیقت را در نظر داشته باشیم. شک و تردیدها و غم و اندوهها نباید ما را فریب دهد و باید در پی کسب علم و معرفت باشیم. در نهایت، شاعر ما را به خودشناسی و پالایش درونی دعوت میکند تا از زنگارهای دنیوی پاک شویم و به نور و روشنی برگردیم.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
بی دل بیدار، سر از خرقه تن برمیار
پای خواب آلود رااز زیر دامن برمیار
پشت برآیینه کن تابرخوری از آب خضر
چون سکندر پیش رو دیوارآهن برمیار
بگسل از زینت پرستی رشته طول امل
ازلباسی هر زمان سر همچو سوزن برمیار
سرسری مگذر زدردوداغ عالمسوز عشق
دست ودامان تهی از سیر گلشن برمیار
می کند خورشید تابان صبح راعالم فروز
تا نسوزد دل، نفس از جان روشن برمیار
مهر خاموشی به لب زن، آه رادردل شکن
سر به غمازی چو دود از هیچ روزن برمیار
نامداری نشتر الماس دارد در کمین
چون عقیق از ساده لوحی سر زمعدن برمیار
از گرانجانان جدایی قابل افسون نیست
درفراق سنگ افغان چون فلاخن برمیار
از در شتیهای ره در چشمه آب آسوده است
تا نیاید پا به سنگ سر زمسکن برمیار
تا نسازی صیقلی صائب ز زنگار خودی
زینهار آیینه خود را ز گلخن بر میار