گلعذار من برون از پرده بوی خود میار
بیقراران رابجان از آرزوی خود میار
این شعر به توصیف احساسات عمیق و آرزوهای انسانی میپردازد. شاعر از گلعذار خود میخواهد که بوی خود را به دیگران نرساند و بیقراریها را به وجود نیاورد. او تأکید میکند که یافتن محبوب غیرممکن است و در جستجوی او آسودگی نمیتوان یافت. همچنین، شاعر به جذبه و کشش دلها اشاره میکند و به تلخیهای عشق، دردسرهای ناشی از هیجان و هجوم عاشقان پرداخته است. او با استفاده از تصاویری مانند آه محرومان و رنگ و بوی غنچه، به عمق عاطفه و رنجهای عاشقانه اشاره میکند و به اهمیت صبوری و تحمل در برابر سختیها میپردازد. در نهایت، شاعر به رازهای زندگی و روزی دادن به فرزندان و همچنین به بیداری روح و وجود انسان اشاره میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
گلعذار من برون از پرده بوی خود میار
بیقراران رابجان از آرزوی خود میار
نیست ممکن چون رسیدن درتوای جان جهان
عالم آسوده رادرجستجوی خود میار
نیست چون پروای دلجویی ترااز سرکشی
از کمند جذبه دلها رابه سوی خود میار
دردسر خواهی کشیدن از هجوم بلبلان
از لباس غنچه بیرون رنگ وبوی خود میار
می گدازد آه محرومان دل فولاد را
بی سبب آیینه را در پیش روی خود میار
از دو زلف خویش دست شانه راکوتاه کن
صد دل آشفته را بیرون ز موی خود میار
تا به اشک گرم بتوان دست ورویی تازه کرد
از دگر سرچشمه ای آب وضوی خود میار
دارد آتش زیر پااین رنگهای عارضی
غیر بیرنگی دگر رنگی به روی خودمیار
از ته دل گفتگوی اهل حق راگوش کن
خالی از سرچشمه حیوان سبوی خودمیار
گر به جرم سینه صافی سنگبارانت کنند
همچو آب از بردباریهابه روی خود میار
رزق فرزندان حوالت کن به خیرالرازقین
چون کبوتر طعمه بیرون از گلوی خود میار
نیست ظرف باده پرزور هرکم ظرف را
سیل بی زنهار را صائب به جوی خود میار