غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۵۹۰

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

دل به آن زلف چلیپا می کشد بی اختیار

رشته مجنون به سودامی کشد بی اختیار

۲

آب چون شد دل، غم دوری خیال باطل است

مهر شبنم را به بالامی کشد بی اختیار

۳

اختیاری نیست درکوی مغان افتادگی

زور می دامان دلها می کشد بی اختیار

۴

برنمی دارد ز روزن مرغ زیرک چشم خود

دل به آن خورشید سیما می کشد بی اختیار

۵

خود نمایی لازم افتاده است حسن شوخ را

باده از خم سر به مینا می کشد بی اختیار

۶

لیلی از تمکین عبث بر خود بساطی چیده است

شوق محمل رابه صحرا می کشد بی اختیار

۷

آه عاشق درزمان خط دو بالا می شود

دربهاران سرو بالا میکشد بی اختیار

۸

در ته دیوار، کاه از کهرباداردخبر

عشق دلها رابه دلها می کشد بی اختیار

۹

چشم برمنزل بود از راه صائب شوق را

دوربین را دل به عقبی می کشد بی اختیار

بازگشت به سروده‌های صائب