بوی گل می آیداز چاک گریبان بهار
تا ز تیغ کیست این زخم نمایان بهار
شاعر در این شعر به زیبایی و خوشبویی بهار اشاره میکند و از زخمها و دردهای ناشی از تغییرات فصلی میگوید. او بوی گل را نشانهی زندگی و احساس میداند و به دردهایی که درونش وجود دارد نیز پرداخته است. برای او، ایمان و دیانت در این دنیای پر از مشکلات و کفر، مانند شبنمی است که بر روی گلها مینشیند. شاعر همچنین به گذرا بودن Beauty بهار اشاره کرده و میگوید که این زیبایی به زودی از دست میرود. او در نهایت به احساساتی چون غم و مهر اشاره میکند که در دلش وجود دارد و آنها را به نمادهای ابر و اشک معادل میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
بوی گل می آیداز چاک گریبان بهار
تا ز تیغ کیست این زخم نمایان بهار
می توان دانست داغ آتشین رخساره ای است
زآتشی کز لاله افتاده است در جان بهار
بهر ایمان باختن هر شبنم گل چشمکی است
دین کجا ماند بجا در کافرستان بهار
کی برآید بوی گل ازعهده خرج نسیم ؟
زود خواهد رفت هوش مابه جولان بهار
از نسیم اولم چون گل گریبان چاک کرد
تا چه گلها بشکفد دیگر ز احسان بهار
تازه رویان توکل فارغند ازفکر رزق
کی شود خالی زبرگ عیش، دامان بهار؟
در فضای سینه ام پر درپر هم بافته است
آه اشک آلود چون ابر پریشان بهار
هست صائب چشم اشک آلود ابر تلخروی
در حقیقت چشم زخم روی خندان بهار