غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۵۸۴

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

از خرام ناز منت بر زمین دارد بهار

هر طرف صد خرمن گل خوشه چین دارد بهار

۲

تختش از بادست و چتر از ابر و لشکر از پری

اسم اعظم چون سلیمان بر نگین دارد بهار

۳

یک نفس یک جا ز شوخیها نمی گیرد قرار

طرفه گلگونها ز گل در زیر زین دارد بهار

۴

می تواند یک نفس تسخیر کرد آفاق را

صبح اقبالی چو شاخ یاسمین دارد بهار

۵

نامه ای سربسته از هر غنچه نشکفته ای

از برای بلبلان در آستین دارد بهار

۶

از دل و دین می کند بی برگ هر کس را که یافت

دست تاراج خزان در آستین دارد بهار

۷

خنده های دلگشا صائب بود در سینه اش

گر به ظاهر بر جبین از غنچه چین دارد بهار

بازگشت به سروده‌های صائب