غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۵۷۱

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

من نمی آیم به هوش از پند، بیهوشم گذار

بحر من ساحل نخواهد گشت، در جوشم گذار

۲

گفتگوی توبه می ریزد نمک در ساغرم

پنبه بردار از سر مینا و در گوشم گذار

۳

از خمار می گرانی می کند سر بر تنم

تا سبک گردم سبوی باده بر دوشم گذار

۴

کرده ام قالب تهی از اشتیاقت عمرهاست

قامت چون شمع در محراب آغوشم گذار

۵

گر به هوشیاری حجاب حسن مانع می شود

در سرمستی سری یک بار بر دوشم گذار

۶

شرح شبهای دراز هجر از زلف است بیش

پنبه ای بر لب از آن صبح بنا گوشم گذار

۷

می چکد چون شمع صائب آتش از گفتار من

صرفه در گویایی من نیست، خاموشم گذار

بازگشت به سروده‌های صائب